همون شب

همون شبی بود که قرار بود جشن نیمۀ شعبان باشه. یعنی همون شبی که من در چند سال اخیر معمولا اون شب رو توی اتوبوس بودم. و سالهای قبل از چند سال اخیر معمولا توی خیابونایی بودم که خیلی شلوغ بودن و همه جا چسبناک شده بود و کف خیابونا سفید بود از لیوان و بالای خیابونا رنگارنگ. یعنی همون شبایی که هر وقت از تلویزیون خیابونای تهرون رو نشون میداد میگفتم عجب حالی میده تهرون باشی. همون شبی که توی چند سال  اخیر، یعنی همون سالهایی که توی اون شبش معمولا توی اتوبوس بودم، وقتی شبهای بعدش توی کوچه پس کوچه های تهرانش قدم میزدم سقف همۀ کوچه ها پر از زرورقای زرد و سفید بود.
آره همون شب بود که بالاخره من تهرون بودم. شال و کلاه کردیم. بریم که امشب همه جا شلوغه. بریم که امشب همه جا چراغونیه، همه توی خیابونان. بزن و برقصه. بالاخره جمهوری اسلامی این یه شب رو که دیگه طاقت میاره. با ماشین رفتیم بیرون، خیلی خبری نبود. خیابونا شلوغ بود و ترافیک ولی کسی خندۀ آنچنانی نداشت. فقط یه جا شربت میدادن. پارک ملت عین همیشه بود. یعنی همونقدری که همیشه شلوغ بود. اصلا انگار نه انگار. مردم توی پارک جلوی ال سی دی بزرگ نمیدونم داشتن چه کوفتی نگاه میکردن. من کلا تعجب کرده بودم. یعنی تلویزیون قبلا دروغ نشون میداد یا مردم دیگه نا امید شدن؟!!! گفتیم شاید اینجا این شکلیه اینا بالا شهرین بریم یه جای دیگه ولی هرجا رفتیم همین خبر بود….
حالا اگه یکی میگه ما رفتیم شلوغ بود و عین سالهای قبل بود اینا چیزاییه که من دیدم
jashn1