نوروز و روستا

به یمن زندگی پدر بزرگم در روستا هر سال این توفیق نصیب من میشود که در جمع پاک و صمیمی روستاییان قرار گیرم. روز اول سال همیشه در محضر این انسانهای پاک و بی ریا هستم. لحظه لحظۀ زندگی با آنها برایم دلچسب است مخصوصا ایام عید. شب عید همۀ فرزندان (البته پسران) به خانۀ پدر خود می آیند ، همه با لباسهای نو سر سفره مینشینند، تحویل سال که میشوند همه به دست بوس پدر بزرگ میروند و بعد روبوسیها و تبریک گفتنها شروع میشود. خوب که این مرحله به پایان میرسد انتظار مخصوص ما بچه هاست ، پدر بزرگ هم خیلی نمیزاره منتظر بمونیم و عیدی ها رو یکی یکی میده. از همون ساعات اولیه روز دید و بازدیدها شروع میشه، معمولا اول بچه ها هستند که به خانۀ پدر مادرها میروند، لباسهای نو ، جملۀ عید شما مبارک، پذیرایی و عیدی پایۀ ثابت همۀ دید و بازدیدهاست. با اینکه همۀ این کارها قابل پیش بینی است اما همه در انتظار آن هستند و شرطی به انجام آن. فاصلۀ بین خانه ها را میتوان پیاده رفت . جالبتر آنکه ، عصر به دیدن کسانی میروی که همان صبح به خانۀ شما آمده اند. وقتی خانواده ای به دیدن خانوادۀ دیگر میرود همه خانواده با پسران و دختران با هم میروند . اتاقهای کوچک ویژگی اصلی خانه های روستایی است همه دورتا دور اتاق مینشینند ، لاجرم دوزانو نشسته اند ، همه فشرده به هم چسبیده اند. در ابتدا از همه طرف صدا می آید هر کس با دیگری در سمت دیگر مجلس احوالپرسی میکند، احوالپرسیها به صورتی هم هستند که میتوان جوابها را پیشبینی کرد، ولی همه مشتاقانه این کار را انجام میدهند. بعد از سکوت نسبی بزرگ مجلس سخنی میگوید و در همین لحظه پذیرایی شروع میشود. آنقدر شیرینیها ، چای ، آجیل ، میوه را سریع می آورند که فرصتی برای صحبت کردن نیست و پذیرایی که تمام شد، خوش و بشهای معمولی آغاز میشود. در همین لحظات است که دیگر پاهای همه سر میشوند، پاها فریاد بلند شویم سر میدهند و کم کم این فریادهای خاموش بر زبان جاری میشوند، میرود تا سال بعد که به خانۀ آنان برویم. اولین بعدازظهر پنجشنبه سال هم مخصوص تبریک سال نو به رفتگان است.

قطعا مراسمات زیادی دیگری هم در این میان بود که به قلم ضعیف من نیامد اما همین چند رسم در کنار صداقت روستاییان برای لذت بردن از لحظات زندگی در کنار آنان است.