مادر

سخن گفتن از بزرگی مادران کار ساده ای نیست ، که از نظر من غیر ممکن است. من هم قصد انجام این کار سنگین را ندارم. اما در تعطیلات سال نو با مادری ملاقات کردم که تمام زندگی اش را در راه فرزندان و شوهرش گذاشته بود . از سختیهای زندگی اش در روستا که چه بگویم ، از اینکه در روزهای قبل از سال نو قالیها را کنار رودخانه با آب سرد میشست و قالیهای خیس سنگین را بر دوش خود تا خانه حمل میکرد.

امروز که بچه ها بزرگ شده اند و هر کدام به خانۀ خود رفته اند و شوهرش هم که بخانۀ ابدی رفته در یک خانۀ پر از خاطره زندگی میکند با پاهایی درآلود که دیگر توان راه رفتن ندارند در خاطرات تلخ و شیرین گذشتۀ خویش قدم میزند . کلبه ای که در آن زندگی میکند دو اتاق بیش ندارد و یکی هم که بزرگتر است ، درش را بسته و وارد آن نمیشود چرا که میگوید بوی خدا بیامرز شوهرم را میدهد،

یکی از فرزندانش که بخاطر اعتیاد از همسرش طلاق گرفته بود چیزی نمانده بود که بخاطر مهریۀ همسر قبلی به زندان برود که اینبار هم مادر به فریادش میرسد و برایش وام میگیرد، جالب آنکه خودش هم وامش را پرداخت میکند. به بچه هایی که از همسر قبلی فرزندش مانده اند کمک میکند ! چکار که نمیکند ، تازه ناراضی هم هست . نمیدانم با کدامین دستگاه محاسبه گر میتوان پاداش کارهای این انسانها را در این دنیا و یا در آن دنیا محاسبه کرد ؟!!