شب قدر و حسینیه ارشاد

به نام یگانه معبود هستی بخش

امشب شب ۲۱ رمضان است و اکنون که من دارم مینویسم ساعت ۲:۵۵ صبح است. بله امشب شب قدر است و قبل از آن شب شهادت امام شیعیان علی(ع) است. امشب به همراه چند تن از دوستان به حسینیه ارشاد رفته بودیم . مکانی که در تاریخ ایران همیشه جایگاهی برای سخن گفتن انسانهای خاصی در دوره ی خود بوده است. امشب هم آنجا آقایان آغاجری ،‌ اشکوری ، پیمان و — ایراد سخن کردند و هرکدام از دری سخن گفتند ولی نکته ی یکسانی که در سخنان همه ی آنها دیده میشد سیره ی امام علی مخصوصا سیره ی زندگی سیاسی وی بود که مورد بررسی قرار گرفت. این برنامه که هر سال با برنامه ریزی دفتر ادوار تحکیم وحدت صورت میگیرد امسال یک غایب بزرگ داشت و او کسی نبود جز مهندس خوئینی دبیر انجمن دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) ،‌ یکی از بانیان اصلی این برنامه در سالهای قبل . این مرد عزیز امسال شب قدر خود را در سلول های انفرادی زندان اوین به سر میکند. از همین جا برای آزادی همه ی زندانیان سیاسی و آنان که به جرم دانستن و سخن حق گفتن به زندان افتاده اند ،‌ چه در ایران و چه در هر جای زمین ،‌ طلب آزادی هر چه زودتر از خداوند منان داریم .
نکته ی جالبی که در حسینیه بود یاد و نام استاد علی شریعتی بود، و هرگاه یکی از سخندانان یادی از او میکرد واقعا غبطه میخوردم که چرا این توفیق به من دست نداد که حداقل یک بار پای صحبت او بنشینم، حتی لازم نیود نامی از دکتر ببرند زیرا در هر کلامی که آنها به کار میبردند انسان یاد گوشه ای از سخنان زیبای دکتر می افتاد که شاید دیگر هیچگاه به آن روانی از زبان کسی نتوانیم بشنویم.

ان شاءالله در شبهای بعد به سخنان هر یک از عزیزان در این شب میپردازم اما زیباترین سخنی را که امشب شنیدم اکنون در اینجا می آورم

شب قدر

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین

امشب با شوق زیادی به سمت قلم دویدم و عنان آن را بدست گرفتم . حسی بهم میگه که باید اونچه رو که در دل دارم بنویسم تا به آرامش برسم. همیشه احساس میکرده ام که حرفهای زیادی برای گعتن دارم ولی نمیدانم جرا هر زمان که سعی به گفتن کرده ام به سادگی حرعم به پایان میرسید و چیزی برای گفتن باقی نمیموند. شاید یکی از دلایل اصلی اون کم خواندن و خطالعه ی ضعیف باشده و بافرض درست بودن این جواب سعی کرده ام که سطح مطالعات غیر درسی خودم رو افزایش بدم و از باری تعالی کمک میخوام که من رو در این راه یاری کنه.
خوب ، امشب که بعد زا چند هفته اولین شبیه که دارم مینویسم ،‌ البته میتونم بگم اولین صبح چون الآن دقیقا ساعت ۵:۰۶ بامداد روز ۲۱ مهر مصادف با ۲۹ رمضان است،‌ بله درست فهمیدید دیشب شب قدر بود . “و ما ادراک ما الیله القدر” . تصمیم داشتم که شب قدر امسال هم مانند پارسال به حسینیه ارشاد برم ولی به دلایلی نشد و به مسجد داخل دانشگاه رفتم ،‌ جدای از مشکلاتی که بود ولی روی هم رفته مجلس خوب و آرامش بخشی بود و حال عرفاین خوبی هم به من دست داد . تصمیمات تازه ای در زندگی ام گرفتم که امیدوارم نتیجه بخش باشه.
نکته ی جالبی که امشب نظر من رو به خودش جلب کرد این بود که اگر ما نظری به سیر پیشرفت اسلام در عربستان بیاندازیم متوجه میشویم که پیامبر با قبیله ای و گروهی از مردم موجه بود که واقعا از هم دوره ای های خوب بسیار عقب افتاده تر بودند. اما اگر بیشتر دقیق شویم پی میبریم که پیامبر از همین جماعت عقب افتاده چه جماعت عجیب و نیرومندی ساخت. حال فرض کنید جماعتی با سطح آگاهی امروز ایرانیان بدست رهبری چون محمد(ص) بیافتد ،‌ واقعا از ما چه خواهد ساخت . و بعد کمی با خود فکر کردم که آیا ما امروز نمیتوانیم حتی درصد اندکی از توانایی های پیامبر اسلام (الگوی واقعی یک رهبر موفق) را به معرض نمایش بگزاریم؟ متاسفانه جواب قانع کننده ای برای سؤالم جوابی نیافتم . و از شما که این متن را میخوانید میخواهم که اگر چیزی به ذهنتان رسید به من کمک کنید .

درآخر نظر شما رو به سخنی زیبا از دکتر شریعتی در باب قرآن جلب میکنم:
دکتر در مورد روخوانی قرآن و نحوه ی نگریستن در اثر گذاری قرآن در هر موردی میفرمایند:
تناقضهای میان آیه ها و روایات،‌ روایات با آیات و آیه ها با واقعیات عینی از همین مایه میگیرد که ما داروخانه را با گلخانه اشتباه گرفته ایم .

شروع

به نام هستی بخش یکتا
اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووه
خیلی وقته که هیچی ننوشتم ،‌ البته اصلا در فکر نوشتن نبودم تا اینکه یکی از بچه ها که به تازگی نمیدونم از کجا وبلاگ من رو پیدا کرده بود بهم گفت که تمام وبلاگت رو خوندم به جز چند تا از پستهات بقیه جالب نبودن . پیش خودم فکر کردم که من اصلا برای چی می نوشتم که یادم اومد که من اصلا قصد نداشتم که چیزای جالب بنویسم ولی خوب اگه بعضی وقتا خوب می شدن بدم نمی یومد ،‌ فقط مینوشتم که بتونم نوشتن رو یاد بگیرم . حالا که یادم اومده که چه هدفی داشتم دوباره تصمیم گرفتم که شروع کنم به نوشتن و امیدوارم که بتونم . اصلا هم قصد ندارم که چیزای جالب و خوندنی بنویسم ولی سعی خودم رو در جالب کردن اونا میکنم .
در حال حاضر ساعت ۹:۵۵ است و تقریبا توی اتاق جدیدمون مستقر شده ایم. همین امروز بود که رفتیم و از خوابگاه پر از خاطره حکیمیه وسایل پارسالمون رو آوردیم .
والسلام