همه مدیران یک عادت شعلی محدود‌کننده دارند

سلام.

این مقاله رو از وب سایت مجله بیزنس هاروارد ترجمه کردم و جاهایی روکه متوجه نمی‌شدم متن انگلیسی رو گذاشتم که خودتون متوجه بشوید.

رییس “ریک” معتقده که ریک یک کارمند خوش ذوق و همچنین عصبانی هست. او اخیرا به ریک گفته که ریک در مسیر برنامه موفقیت شرکت نیست  و به همین دلیل اون نمی‌تونه مدیر بعدی شرکت باشه. ولی دلیل این تصمیم رو اینجوری گفته که ریک یک اخلاق فرار از کار داره که باعث نابود شدن شرکت می‌شود. در نهایت ریک خیلی زود از کار بر کنار شد و عصبانیتی همیشه با اون بود. اون همیشه در این نگرانی قرار داشت که خشمش  و مشکلی که داشته باعث شده که به هدف بزرگ کاریش نرسد.

در یک تحقیق بین ۱۰۰۰ نفر از مدیران، مشخص شد که ۹۷ درصد ما مثل ریک هستیم، یعنی یک عادت شغلی محدود کننده داریم. عادت شغلی محدود کننده عادتیه که جلوی موفقیت و لذت بردن ما از کارمون رو می‌گیره. متاسفانه این تخقیقات نشون میشه که بیشتر ما این کمبودها رو سالهاست که می‌شناسیم اما خیلی کم هستند کسانی که می‌توانند بر اونها غلبه کنند.

معولا دلیل اصلی اینکه تلاش ما برای غلبه بر این مشکلات به شکست می‌خورد این است که روش حل مشکلمون با مشکل همخوانی ندارد و در برخی موارد تشخیص ما اشتباه بوده. در ادامه چند مورد شایع از این عادت‌های شغلی محدود‌کننده رو معرفی می‌کنیم و سعی می‌کنیم دلایل آنها رو بهتر بشناسیم و در نهایت پیشنهادهایی ارائه کنیم برای مقابله با اونها.

عدم اطمینان

خیلی از مدیران آرزو دارن که حداقل چند تا نیروی صد در صد قابل اعتماد توی تیمشون داشته باشند، کسانی که این امکان رو به مدیر بدن که بعضی از کارهاش رو بی‌خیال بشه چون مطمئنه که این کارها انجام می‌شوند. اما خیلی از ما نمی‌تونیم اون فرد ۱۰۰ در صدی باشیم.

With these individuals the boss carries psychological ownership of the assignment even after the employee has sworn a blood oath to follow through.

علت. مسلما، عدم اطمینان در یک سازمان باعث شکست آن خواهد شد و همچنین یک سیستم مدیریت شخصی بهتر می‌تونه در این زمینه کمک‌رسان باشد. اما من دریافتم که مشکل اصلی در ارتباطات است. افرادی که نمی‌تونن به وعده‌هاشون عمل کنند معمولا محدودیت‌ها و مرزهای  رو نمی‌شناسند و رعایت نمی‌کنند. لحظه نه گفتن برای این افراد از سخت‌ترین لحظات است. معمولا این افراد بجای اینکه در همان لحظه با مدیر مخالفت کنند، کاری می‌کنند که در آینده مدیر رو ناراحت می‌کنه.

And they tend to be as unreliable with keeping commitments to themselves as with others

این افراد از غیرقابل اعتماد بودن خودشون می‌ترسند اما حس می‌کنند توان غلبه بر اون رو هم ندارند.

درمان. برای اینکه بیش از گذشته قابل اطمینان باشید باید یاد بگیرید که نه بگویید. نه گفتن یک کار سخت است . من سه راه به شما پیشنهاد میکنم که این کار رو ساده‌تر انجام دهید.

  • ارتباط چشمی رو قطع کنید. افرادی از ما که به اندازه کافی شجاعت این رو دارند که خواهشی بکنند، معمولا این کار رو با نگاه کردن به بیرون انجام می‌دهند نه با نگاه به داخل.  وقتی در مقابل کسی هستید که دارد به شما فشاری وارد می‌کنه تا کاری رو قبول کنید، فضا رو آروم‌تر کنید، ارتباط چشمی‌تون رو با اون فرد قطع کنید و یک نفس عمیق بکشید.
  • کارتون رو نگه دارید. اگر در شرایط ذهنی مناسبی برای اندازه گیری حجم کار نیستید، باید یک جمله‌ای بکار ببرید که بتونه وقفه ایجاد کنه. برای مثال بگید: “من واقعا دوست دارم این کار رو انجام بدم. اجازه بدهید که بررسی کنم چه کارهایی رو در دست انجام دارم،‌ خبرش رو تا آخر روز به شما می‌دهم. اینطوری خوبه؟”
  • قبل از اینکه حرف بزنید محاسبه کنید. به همه کارهایی که دارید فکر کنید. بهترین راه برای اینکه نه بگید اینه که به همه کارهایی که قول دادین انجام بدین فکر کنید. وقت دارید نه میگین به این فکر نکنید که دارید یک نفر رو نا امید می‌کنید به این فکر باشید که دارید که به بقیه کسایی که قول دادید کارشون رو انجام بدین بله میگین.

به تعویق انداختن

به تعویق انداختن یکی از موذی‌ترین وسوسه‌های زمانی ماست.  امروز تکنولوژی باعث شده که انجام دادن کارهای فوری بی اهمیت بجای کارهای مهم پر اضظراب خیلی ساده‌تر شود. پیامک، پیام صوتی، ایمیل، فیس‌بوک، تلگرام و خیلی کارهای دیگه که دم دست ما هستند و خیال باطل مفید بودن و در حال کار بودن رو به ما میدن.

علت. به تعویق انداختن معمولا به خاطر ترس از شکست و تلخی شکسته. ما کارهایی که رو که فکر می‌کنیم ما رو توی دردسر می‌ندازه عقب می‌ندازیم. برای مثال، کار کردن روی یک مقاله ممکنه باعث بشه که ناتوانی من در نوشتن عیان بشه. آماده کردن یک گزارش من رو در یک یکنواختی بی‌وقفه میندازه. این استدلال‌ها، همیشه امتحان نشده و اغراق‌ آمیز هستند و باعث به تعویق انداختن کارهای اصلی ما می‌شوند.

درمان.

Lure yourself into measured involvement with dreaded tasks by empathizing with, and accommodating, your own concerns.

مطمئن باشید که انگیزه شما قابل انعطاف است – انگیزه شما دارایی محدود شماست که همه موفقیت شما در زندگی را شکل می‌دهد. پس روی انگیزه خودتان سرمایه‌گذاری کنید، آن را پرورش دهید و درباره‌ آن بیاموزید. راه‌هایی برای درگیر شدن با کار پیدا کنید که باعث افزایش انگیزه شما می‌شود. برا مثال

  • کارها رو به بخش‌های کوچیک تقسیم کنید. حتما قبلا این رو شنیدید اما بقدری که لازم بوده ازش استفاده نکردید. یکی از راه‌های افزایش انگیزتون اینه که کارهای بزرگ ترسناک رو به کارهای کوچیک تقسیم کنید و بعد از تمام شدن هر بخش کوچک به خودتون هدیه‌ای بدهید، کار رومتوقف کنید و لذت ببرید.
  • دیگران رو درگیر کنید. اگر همکارانتون رو در این کار درگیر کنید تجربه‌های جدیدی بدست خواهید آورد. برای مثال، اگر قراره که شما یک ارائه داشته باشید، اون رو برای همکارانتون تمرین کنید. علاقه و هیجان اونها به شما منتقل می‌شه و باعث میشه که شما با انگیزه کار رو به پایان برسونید.
  • چه حسی دارید وقتی کاری رو تموم می‌کنید؟ اگر در لحظه‌ای کار رو تمومی کنید که دارید تلو تلو خوران از خط پایان رد می‌شید این بدبختی و خستگی لحظه آخر همیشه همراه شما هست. بهتره وقتی کار رو متوقف کنید که حسابی شور و شوق و انگیزه دارید. کار رو در مرحله‌ای نگه دارید که هر وقت خواستید برگردید و ادامه بدید اشتیاق زیادی داشته باشید. این کار باعث میشه که انگیزه شما افزایش پیدا کنه.

خود‌خواهی

خشمگین بودن ریک، این حس رو به همکارانش داد که اون فقط به خودش توجه می‌کنه. اونا با ریک احساس امنیت نمی‌کردن نه فقط به خاطر نطق بلند غیرقابل پیش‌بینی‌ش بلکه همچنین به این خاطر که اونا فکر می‌کردن که ریک اساسا یک آدم مغرور دیوانه است. اونا معتقدن که علت خشم اون عدم توجهش به دیگرانه.

علت.

Chances are, you aren’t inconsiderate because you’re a jerk; you’re inconsiderate because you’re not paying attention.

شما به اندازه کافی متوجه اهداف و نقش خودتون هستید. ما با این مسئله مشکلی نداریم. اون چیزی که این وسط اشتباهه اینه که شما از نظرات و عقاید بقیه مطلع نیستید و تلاشی هم برای فهمیدن نمی‌کنید. اگر هوشیارتر باشید با ملاحظه‌تر خواهید شد.

درمان. چیزهای کوچیک می‌تونند نتیجه‌های بزرگی داشته باشند. اگر شما با یکدلی، صبر و از خودگذشتگی درگیر هستید پیشنهاد من این است که در شرایط پر التهاب به زبان بدن خودتان توجه کنید. کسانی که در ذهن خود زندگی می‌کنند و درگیر افکار و برنامه‌های خود هستند معمولا ابتدا این افکار را به صورت فیزیکی بروز می‌دهند تا احساسی. معمولا فاصله می‌گیرند و دیگه گوش نمی‌کنند.  دو تا چیز اینجا می‌تونه کمک‌رسان باشه

  • ارتباط چشمی رو حفظ کنید. یکی از موثرترین راه‌ها برای آرام کردن شرایط اینه که در چشمان طرف نگاه کنید. صورتش رو بررسی کنید. دنبال سیگنال‌های حسی در صورتش بگردید. احساساتی که در چهره اونها دیده میشه رو پیدا کنید و از اونها برای ایجاد یکدلی استفاده کنید.
  • کنجکاو باشید. این حستون که می‌خواهید هر چه سریعتر نظر خودتان رو ثابت کنید رو کنار بزارید. بجای اون با استفاده پرسش‌های صمیمانه در مورد اینکه نظر طرف مقابلتون چیه سعی کنید بفهمید اون داره به چی فکر می‌کنه. هدف این نیست که باهاشون موافقت کنید فقط می‌خواهیم به خوبی متوجه نظر اونها بشیم. اما نکته جالب اینجاست که اگر شما به خوبی متوجه نقطه نظر اونها بشین حتما راه‌هایی برای رسیدن به یک توافق رو پیدا می‌کنید.

فاصله بین شغلی که دارید و شغلی که دوست دارید داشته باشید تنها یک یا دو عادت بد شغلی است. اگر یاد بگیرید به خوبی در مورد اونها و دلایلشون فکر کنید حتما موفق می‌شید که تغیرشون بدید.

جوزف گرنی ( Josef Grenny )