نیمه شب نامه – سبک تازه

به گوشم میرسد صدای تیک تیک ساعت دو و نیم است. تنها روشنایی اتاق از لامپهای بیرون است که داخل می آید از پنجره ها را بسته ایم که سردمان نشود. نمی برد خوابم می آید ولی گرسنه ام. روی میز است شیرکاکائو و خرما را برای صبحانه داده اند. سر پاکت شیرکاکائو را بریدم از این زندگی، تکراری نباشد بهتر است بخوابم. شیرکاکائو را سر کشیدم خمیازه ای. حالم را به هم میزند این معادلات ذنیا را باید عوض کنم گوشی موبایم را که شده خراب اوضاع جهان از اول سال ۸۹، سال صبر و فشار. گرفته خوابم می آید صدای تیک تیک ساعت شش باید برخیزم از خواب، خواب می آورد، این را همه می گویند کسان بهشت با حور خوش است….

داشت میبارید باران – سبک تازه

داشت میبارید باران خیس کرده بود همۀ کفشها را جلوی در میزدند مهمانها هم شده کفشهایشان خیس ِ خیس آمد پدر و گفت دارد باران میریزد روی لباسهای روی بند بند بدنشان میلرزید از سرما و مادرم آورد برایشان حوله ی زرد من هم بود زیر باران پسر کوچک آنها شده بود مثل موش کشیده شده از آب از زیر پنجره زده بود داخل خانه گرم بود و همه نشسته ایم کنار بخاری نفتی را روشن کرد برادرم سراسیمه مرا بیدار که مهمان داریم.