شعر فرا نو – اکبر اکسیر

دیروز در یک اتفاق جالب با شاعری جالبتر از جالب آشنا شدم. شاعری با سبکی که خودش نام آن را “فرا نو” گذاشته است. شعری که ساختار شعر سپید دارد اما مانند شعر سپید پیچیده نیست. واژه های ساده و عامه فهم*. شعرهایی طنز با کنایه های بسیار لطیف و زیبا. اکبر اکسیر ، شاعر ترک آستارایی که نام زنش ملیحه است و ملیحه اش حضور پررنگی در اشعارش دارد. وقتی خودش شعرهایش را با فارسی ترکی شده اش میخواند بسیار شنیدنی تر بود، اما مطمئن هستم که کارهایش همین طوری هم حسابی خواندنیست.

نمونه هایی از اشعار اکسیر را که توی وبلاگها و سایتها پیدا کردم برای نمونه میگذارم و مطمئنم که در اسرع وقت مجموعه اشعارش رو خواهم خرید.

eksir va malihe

کانسر

مادر شیر بود
دیر کرد
از اتاق عمل که برگشت
پستان حذف شد
از شیمی درمانی که آمد، موی سر
جراح معتقد بود
در ادبیات ما
زلف و پستان واژه های ممنوعه است
مادر واقعا ً شعر بود …

هدایت

بفرمائید بنشینید صندلی عزیز
لطفا ورق بزنید بخوانید
                  کتاب محترم !
صادق باشید تا بگویم
تنها این عینک
                این عصا
بوف کور را هدایت نکرده است !

نمونه

باور کنید من نمونه ام
دوست و دشمن اقرار می کنند که من نمونه ام
ملیحه هم اقرا میکنم که من نمونه ام
اول باور نمیکردم من نمونه ام
حالا باور میکنم من نمونه ام
لطفا قبل از ساعت ۸
مرا تحویل آزمایشگاه بدهید

 

در ترمینال آزادی

از اتوبوس که پیاده شدیم
ماشینی آن قدر بوق زد
             که خواهرم عروس شد !
پدر مکانیکم زیر ماشین رفت
برادرم که از پارک در آمده بود
            -پدرم را در آورد
مادر یک ریز می پرسید :
آیا کلاق های تهران هم فارسی گارگار می کنند ؟!
کنار دکه ، همشهری
حرف های شیرینِ  عبادی – سیاسی داشت
خود را به آخر برج رساندم
آزادی چقدر گشاد شده بود !!

پداگوژی

بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر ، مهر مادر ، جانشین ندارد.
شیر مادر نخورده ، مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید
                    و من بزرگ شدم.
اما ، هیچ کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی ام
که همیشه می گفت:
گوساله ، بتمرگ!!

اطلاعیه

به گزارش انستیتو پاستور
مردان خیابانی بر دو دسته اند :
مردان دست اول ، مردان یک لقمه نان ، مردان کار
مردان دست دوم ، مردان بوق و کلینکس ، مردان هار
به اطلاع اهالی شریف می رساند
سگ حیوان نجیبی است
امان از دست دومی های پدر سگ !

لطفا بروید بمیرید

زندگی در دنیای مجازی تجربه های جالبی با خودش به همراه داره. فیس بوک، توییتر، فرندفید، اورکات، مسنجر، بادو و گوگل ریدر و … . اگه با این ابزارها و جامعه های مجازی کار کرده باشید و چند وقتی اونها رو تماشا کرده باشید کاملا متوجه میشید که این جوامع مجازی فرهنگ خاص خودشون رو دارن. مثلا فرهنگ فیس بوکی ها با فرهنگ گودری ها خیلی فرق میکنه. و خوب این فرهنگها به شدت روی روابط غیر مجازی انسانها هم تاثیر میزاره که البته الآن نمیخوام در این مورد بنویسم. چیزی که میخوام در موردش صحبت کنم فضای موجود در گودره یعنی همون گوگل ریدر.

ساکنین گوگل ریدر به شکل کاملا محسوسی در مورد خدا و دین و زندگی نظرات خاصی دارن. نظراتی که بیشتر نزدیک به مادی گراهاست. فعلا مهم  نیس که این دیدگاه خوبه یابد. اما اون چیزی که به شدت در محتوای تولید و منتشر شده توی این فضای مجازی خودنمایی میکنه یادآوری مرگ و ایجاد حس ناامیدیه. ایجاد این حس که زندگی جریانی خسته کننده و کسالت آور است. بیشتر به نظر میرسه که این افراد به شکل جدی ای در حال ترویج مرگ اند. به نظر من این افراد باید هر چه سریعتر به هدف اصلیشون یعنی مردن برسن و ما رو هم راحت کنن. حتی کسانی که عکسها و مطالب زیبا به اشتراک میزارن وقتی کامنتها و نوتهای کنار این موارد رو میخونی، یک حسرتی در حرفاشون وجود داره. مسلما شرایط زندگی در ایران در ایجاد شدن این نظرات بی تاثیر نیست، اما مشخصا این نظرات و این برخورد هم راه به جایی نمیبرد.

بنده همینجا به همۀ کسانی که زندگی را کسالت آور و خسته کننده می پندارند توصیه میکنم هرچه سریعتر بروند و بمیرند. تا هم ما از دست آنها راحت شویم و هم آنها از دست زندگی خودشان. 

TDC04M18

هک میکنم و حک میکنم. پس هستم

همیشه وقت داری تصمیمهای تازه بگیری. من هم تصمیم گرفتم  وبلاگم رو هک کنم. تا نشون بدم که هنوز هستم. زمانی بود که هر روز تو وبلاگم چیزی مینوشتم و حالا زمانی شده که هر ماه شاید یک پست بنویسم.
ولی خوب تصمیم گرفتم  وبلاگم رو هک کنم و بیشتر توی وبلاگم حک کنم. من وبلاگم رو هک میکنم و شروع میکنم به حک کردن توی مهرروز. شاید همین روزها اسمش رو هم عوض کنم و اسم جدید بزارم.
سعی میکنم هر روز مطلبی بنویسم تازه، از اتفاقاتی که افتاده و از اتفاقاتی که دوست داشتم بیافته. از اتفاقاتی که نیافتاده و از اون هایی که دوست نداشتم بیافتن و …

*****
همۀ ما چیزهای زیادی برای مخفی کردن داریم. یعنی چیزهایی که دوست نداریم بقیه از اونها با خبر بشن. اما من چند صباحی است ( نزدیک به یک سال ) به این نتیجه رسیدم که هر چه این موارد کمتر بشن زندگی راحت تر و آرومتر و لذتبخشتره. زندگی بی پرده و آزاد و راحت. شاید تنها مورد قابل تامل این نوع نگرش جاهایی که پای جون آدم در میون باشه. چون نمیخوام حرفای نشدنی بزنم این مورد رو تاحدی قبول کردم ولی فکرهای نشدنی که میشه کرد….

 

 

من که در تنگ برای تو تماشا دارم
با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟

“فاضل نظری”