ساعت ۵ صبح

ساعت ۵ صبح اولین بار توسط من و مسلم و علی به این خاطر ایجاد شد که ساعت ۵ صبح از خواب بیدار شیم و بعد شد یک گروه توی وایبر و الان شده ساعتی که من هنوز بیدارم و دارم این پس رو میزارم.

اتفاقات جالبی داره میافته. مثه اینکه بعضی وقتا لازم باشه که ی دنده معکوس زد و برای این کار باید جرات داشت. دارم تصمیم میگیرم که به کرمان برم یعنی همون دنده معکوس تا دوباره سرعت بگیرم و بیام جلو.

نیاز دارم به جایی برم که قدرتمندتر باشم تا بتونم حرکت کنم. چند وقته که در حقیقت توقف نکرده ام اما برای کسی در حد و اندازه های من و باورهای من مثل ایستادن بوده. حالا .باید جایی رفت تا ایده هایی که داریم و رو خودم پیاده کنم.

چند وقت پیش بود که شرکتی که سرورای خارج از کشورمون رو ازش میگیریم به ما گفت که یک عس از خودتون در حالی که پاسپورتتون دستتونه برای ما بفرسیتن. خیلی تحقیر قشنگیه. (همین عکس بالا ) امروز داشتم توی این شهر شلوغ بی حساب کتاب با ۵۰ میلیون تومان پولی که میتونم با نصف این پول توی بهترین خونه کرمان بشینم دنبال خونه ای میگشتم توی آلوده ترین و شلوغترین و گرونترین منطقه تهران.

خنده داره اینکه بعضی وقتا حواسمون نیست داریم چی کار میکنیم.

گفتارش

از تایتل شروع کردن هم سخت بود یعنی مسلما تا آخرشم سخت میمونه

البته باید بگم که نگاهی انداختم به پستای قبلیم دیدم خیلی هم فرقی نکردم و این یعنی تو این سالها دیگه خیلی عوض نشدم. البته عوضی هم نشدم. خب این اتفاق ….

نادیا نمیزاده و داره با پیامایی که میده رشته افکارم رو پاره میکنه.

تاریخ این پست که نشود میده الان کی هست ولی خوب محض اطلاع دوستان عرض کنم که من توی دفتر شریعتی هستم یعنی دفتر مشترکمون با دایی که توی خیابون شریعتی و کوچه پورمشکانیه. روزای جالبی از زندگیه. ترس ازینکه یکی این ها رو بخونه و امید به اینکه بعدا یکی با خوندن اینا دلشاد بشه باعث نوشتن ایناس

شاید یکی از  دلایل بزرگ شدن ما آدما این باشه که به مرگ فکر میکنیم. در این صورته که شاید ی تکونی ی حرکتی ی چیزی.

نوشتن هم کار خوبیه. مثل همیشه ای که شروع بنوشتن کردم دوباره میخوام بنویسم.

نادیا نمیزاره

شبی یک ربع. کار سخت و زیادی نیست. اصن دیگه تند تند زندگی نکنین.

اسلحه

تلویزیون را روشن میکنم.
از همان اول هم شک داشتم که به تلویزیون نگاه کنم یا نه.
شبکه ۲ ( فکر میکنم شبکه فرهنگ)
اخبار ورزشی.
آقای احمدی نژاد و هیات دولت ایران در کشور بولیوی با هیات دولت بولیوی فوتسال بازی کردند و احمدی نژاد پاس گل  داد.
تصویر تماشاگرانی را نشان میدهد با لباسهای یک دست. ( احتمالا همین آشخورهای خودمان هستند) به طرز فاجعه آمیزی از این گل شادمانند. یعنی یک گلدان هم اگر این صحنه را میدید متوجه میشد که شادی مصنوعی است.
—–
شبکه ۳ ( شبکه جوان یا ورزش )
برنامۀ شوک یا چنین چیزی
آدم ربایان جوان را نشان میدهد که با اسلحه جوانی از نیروی انتظامی را کشتند.
تصویری از یک کودک که توسط آدم ربایان گرفته شده بود و کودک را کتک میزدند.
صدای گریه کردن پسربچه و التماس….


حالم دارد بهم میخورد.
تلویزیون خاموش.
مقصر کیست؟ از همان اول هم نمیخواستم تلویزیون نگاه کنم.
حالم از هرچیز که ربطی به اسلحه دارد بهم میخورد.
از جنگ،
از تفنگ،
از سرباز،
از فرمانده ،
از ارتش،
از سرباز،
از فشنگ،

درست است که هر چیزی روزی میمیرد، ولی حالم از کشتن بهم میخورد.

No-war