روز از نو ، روزی از نو

ایام تعطیلات و عید نوروز تمام شد. برای خیلی تند و سریع نگذشت ولی کم بود. وقتی فکر میکنم که دوباره باید برم کلاس. دوباره صبحها خوابیدن و کلاس جاهد نرفتن ، دوباره کلاس جابر و خمیازه کشیدن، دوباره آز فیزیک ۲ و سر و کله زدن با مریم نوروزی، دوباره تمرینای مدار منطقی و شب آخر، از همه بدتر دوباره غذای سلف(وااااااااااااای). دوباره او ماهیا که خدا نصیب گرگ بیابون نکنه.

ولی یه چیزی که هست همۀ اینا لذتای خودش رو داره، اصلا زندگی با دوستان توی خوابگاه هر گوشش یه خاطرۀ بیاد موندنیه. میتونم بگم هم خوشالم که دوباره شروع شد هم ناراحتم که چرا اینقدر زود شروع شد.

هرچی که هست امیدوارم امسال هم مثل سالهای قبل خوش بگذره، که میگذره. مگه میشه با بودن آقا های و آقا رضا و حاج محمد به ما بد بگذره.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *