دیالوگهای تاکسی نشینها

 
 

نشستن در تاکسی و صحبت کردن با افراد داخل تاکسی هماره از تفریحات سالم من بوده و هست. امروز هم در تاکسی بودیم پیرمرد راننده انسان جالب و خوش صحبتی بود. اهل بروجرد لرستان، از قبل از انقلاب در تهران ساکن شده بود. از انتخابات صحبت کردیم و از اینکه چه کسی رای می آورد و چه کسی رای نمی آورد. صحبت به انقلاب رسید و به راننده گفتم که همۀ این مشکلات تقصیر شماست که انقلاب کردید. پیرمرد پاسخی جالب داد.

  • “پسرم از سیری زیاد بود که انقلاب کردیم.”

    میگفت در مدرسه ها شیر توزیع میکردند و اینقدر زیاد بود که اضاف می آمد و بچه ها دیگه نمیخوردن. “

  • “وقتی انقلاب شد میگفتن شیر نفت رو میارن در خونتون.”

    آخ که چه حالی میده نفت بیاد در خونمون. صحبتهای پیرمرد از ته دل بود. در ذهن اون این بود که فرقی نداره که کی باشه، همه سر و ته یک کرباس هستن.

     
     

    سوار تاکسی دیگه ای شدیم ، ساعت ۱۱ شب بود. و در تاکسی دو نفر بودن. راننده تاکسی شروع کرد به صحبت کردن:

  • “از ساعت ۸ صبح پای تنور بودم و حالا هم که . . . . .”

    این جوون هیکل خوبی داشت و از ما پرسید که چند ساله درس میخونیم. گفتم ۱۶ سال. بهش گفتم ساده ترین کار دنیا درس خوندنه و مسلما کم نتیجه ترینشون.

  • “اگر مثل من کار میکردین و مادرتون هر چی داشتین ازتون میگرفت اونوقت میفهمدی چی میگم”

    یه پیچ خطرناک رو رد کرد و بعد خنده حال داری زد. صدای رادیوی ماشینش رو قطع کرد.

  • “رفتیم یک دختر بیچاره رو گرفتیم، بدبختش کردیم و بعدش مادرمون هر چی داشتیم ازمون گرفت تازه بازم میگه باید خرجی من رو بدی”.

    اولین باری بود که میدیدم یکی در مورد مادرش اینجوری صحبت میکنه. پرسیدم که زنت هم کار میکنه. گفت نه ما از این اخلاقا نداریم.

  • “تو خیابون همه جور آدمی هست. من خودم یه دختر تنها ببینم بهش متلک میندازم، چه توقعی از بقیه داریم”.

    اون یکی مسافر هم که حسابی کشیده بود و نشعه شده بود، داشت یه سری حرفهای دری وری در مورد انتخابات میگفت که دلم میخواست شونه هاش رو بمالم بگم حاجی حالش رو ببر. راننده دوباره در مورد سخت بودن کارش شروع به صحبت کردن کرد.

  • “از یافت آباد که شروع کردم حالا هم تهران پارسم تا برسم خونه میشه ۱۲ و نیم. وقت واسه خانومم نمونه یه حال و احوالی با این بنده خدا بکنیم، فردا هم که اول وقت باید برم پای تنور”.

     
     

    این زندگی مردم ماست و همچنان هم زندگی ادامه دارد . . . . . . .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *