داشت میبارید باران – سبک تازه

داشت میبارید باران خیس کرده بود همۀ کفشها را جلوی در میزدند مهمانها هم شده کفشهایشان خیس ِ خیس آمد پدر و گفت دارد باران میریزد روی لباسهای روی بند بند بدنشان میلرزید از سرما و مادرم آورد برایشان حوله ی زرد من هم بود زیر باران پسر کوچک آنها شده بود مثل موش کشیده شده از آب از زیر پنجره زده بود داخل خانه گرم بود و همه نشسته ایم کنار بخاری نفتی را روشن کرد برادرم سراسیمه مرا بیدار که مهمان داریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *