دارد از یک چیز، چیز دیگری هی میشود پر

دارد از یک چیز، چیز دیگری هی میشود پر
شعر من از میشود پر، میشود پر

گر که ماشینت هیوندا یا تویوتا یا که بنز است
بی تلاش از دافها، ماتحت ماشین میشود پر

وآنکه دارد وانت آبی هم آخر
پشت ماشینش ز گاو و گوسفندان می شود پر

تا تمامی غذایت از گلویت رفت پایین
فوری از چایی داغی استکانت میشود پر

**

دارد از تردیدها تصمیمهایم میشود پر
از ندانستن ز فردا لحظه هایم میشود پر

صبح، صبحانه، ناهار و خواب و تکرار مکرر
یعنی از دیروزها، امروزهایم میشود پر

میرود گیرد جوانی عاجزانه حق خود را
پاسخ از باطومها، سوراخهایش میشود پر

میدهد مژده که آخر میرسد فصل بهاران
بی گمان از پنبه دانه خواب مردم میشود پر

سوزدم دل. سوزدم دل بهر این ویرانه میهن
دارد از لجاره ها هرجای ایران میشود پر

عاشق کار است بابا! صبح تا شب در خیابان
کم کم از خطچینها، پیشانی او میشود پر

پر شده از بوق و از باند و صدا اینجا و آنجا
یعنی از نام خدا، هر شهر ایران می شود پر

رفته بابایم به کار و رفته بابایش به ساحل
گویی از دارایی ما، جیب آنها میشود پر

آنکه میداند ره و رسم و طریق خایه مالی
از دلار و سکه، جیب همچو چاهش میشود پر

هرکه میداند  حقیقتها و وجدانی ندارد
با دو تا وعده ،دهان نکته دانش میشود پر

وآنکه میداند حقیقت ها و پروایی ندارد
با دو تا بطری، فلانجا و فلانش میشود پر

دارد از یک چیز، چیز دیگری هی میشود پر
شعر من هم همچنان از میشود پر، میشود پر

splash-impact-8488

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *