تولد

و ساعتها و تقویم و چروک روی پیشانی
که میگویند…
نه…
فریاد سردادند این اطراف
“داری میشوی یک سال سنگینتر”
و سنگین میشود احساس سرشارت
و سنگین گشته آن لبهای خندانت

اگر امروز بیست و چند سال از عمر من بگذشت
همین ماه از طلوعم رفت صدها ماه
همین امروز، هزاران روز از آغاز من بگذشت

شمردن کار سختی نیست
چون تکرار بسیار است
و مردن حس تلخی نیست
چون بسیار میمیرند

طلوعِ تازه دشوار است

آنجایی که بنشستی که بخت آید و دست خسته ات گیرد
ز جا برخاستن سخت است

شروع تازه دشوار است

ولی هر کار دشواری چه شیرین است
شیرین
همچو درمان کردن یک زخم چرکین است

س

یک دیدگاه برای “تولد”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *