تریبون آزاد(قسمت اول)

امروز ۴ شنبه ۱۵ آذر برای اولین در یک تریبون آزاد مجوزدار دانشجویی شرکت کردم . جلسه تنها با حضور مهندس اکبری از هیات رئیسه دانشگاه آغاز شد و دبیر شورای صنفی دانشگاه مسئولیت هدایت برنامه ها و وقت دادن به دانشجویان را بر عهده داشت . به اطرافم که نگاه میکردم همۀ کسانی را که به نحوی در دانشگاه فعالیت دانشجویی داشتند را مشاهده میکردم. این تریبون آزاد با عنوان نقد حوزۀ معاونت دانشجویی برگزار شده بود که برگزار کنندۀ آن شورای صنفی مرکز بود . جلسه شروع شد و سخنرانان یک به یک به جایگاه می آمدند و مشکلات خود را بیان میکردند . در این میان چند نمونه را که برای خودم جالب بود عنوان میکنم.

در ابتدا بگویم که بیشترین انتقاداتی که از حوزۀ ریاست و کادر اداری دانشگاه میشد مخصوص مهندس خلج معاون امور فرهنگی دانشجویان بود . دانشجویی میگفت که ایشان در روزهای ابتدای مدیریت خود عنوان کرده اند که من از فرهنگ چیزی به غیر از شبهای برره نمیدانم، دیگری میگفت من پوستری را به ایشان ارائه کردم عکس چند مشت کره کرده روی آن بود و از مچ به پایین در بعضی دستها نمایان که مهندس از من سوال کرد : اینها دست زن هستند یا دست مرد؟ (توی پرانتز عرض میکنم که اینها با دست زدن دانشجویان حمایت میشد). روزنامه یا بهتره بگم شبنامۀ شب بخیر خوابگاه که توسط معاونت فرهنگی منتشر میشود دارای بیشترین نقد میان نشریات بود که البته این نشریه در اواخر جلسه باعث کم آبرو شدن ریاست دانشگاه شد که به این مطلب خواهم پرداخت. یکی از سخنرانان آن را مناسب گروه سنی ب و ج میدانست و دیگری میگفت هرگاه آنرا میبینم احساس میکنم که به تمام شخصیت دانشجویی من توهین شده است. آن یکی که دل خونی از مهندس خلج داشت از او با فریاد درخواست کرد که تا آخر هفته استعفا بدهد وگر نه …. (البته اونم هیچی نگفت چون اگه گفته بود حتما من مینوشتم) . یکی نشریۀ شب بخیر خوابگاه را دخالت در امور فرهنگی دانشجویان میدانست و میگفت من نمیدانم چرا معاونت دانشجویی اجازه دارد هر شب به من درس فرهنگ بدهد ولی پدرم که میخواهد مرا ببیند باید در اتاق انتظار آنهم در ساعات معین ملاقت کند!!!

سخن داغ دیگر این مجلس سخن دربارۀ انجمن اسلامی دانشجویان بود ، هرکس به گونه ای این نهاد زیر ذره بین را میکوبید ولی در این میان سخن گفتن یکی از فعالان این انجمن بسیار شنیدنی بود او به یکی از دانشجویان مجمع حزب الله که در بیان مشکلات خود بیان کرده بود که پرده های این انجمن پس از یک ماه درخواست تازه نصب شده گفت : شما از درد پرده میگویید ولی من از این سخن میگویم که مادر انجمن اسلامی یک نشریه نمیتوانیم چاپ کنیم!!! یکی دیگر از اعضای این انجمن گفت من برای نمایشگاه کتابی که خبر مجوز آنرا یک روز قبل از برپایی تلفنی به من میدهند باید میز از معاونت شهرداری بگیرم و دانشگاه به من حتی چند عدد میز هم نیمدهد بعد یک روز قبل از تمام شدن نمایشگاه به من میگویند که نمایشگاه را تعطیل کنید و بعد از اینکه ما راضی میشویم و تمام میشود و نمایشگاه را جمع میکنیم به من زنگ میزنند میگویند که میتوانید نمایشگاه را تمدید کنید.

در این میان بعضی حرکات به نوبۀ خود ناب و تازه بود مثلا دبیر مجمع حزب الله که مثلا سخنگوی آنها بود بالا می آمد و از دانشجویان درخواست میکرد که او را هو کنند. (شاید این راه تازه ای جهت جمع کردن نظرات دانشجویان باشد !)

آن یکی با دلی پردرد آمد و گفت عزیزان دانشگاههای ما کارخانۀ تولید انسان نیستند بلکه سیاست آنان تولید مهندس است و بس و سیایت آنان سیاست هویدا است. او افزود که رئیسان سابق اعتقاد به تزریق فرهنگ به دانشگاه را دارند و از این نکته غافلند که دانشگاه مهد فرهنگ و خواستگاه فرهنگ است. او میگفت که سیاست آنان پر کردن شکم شما و خالی کردن مغزتان است.

این روزها خبر از اخراج یکی از اساتید دانشکدۀ معارف توسط ۲۰۰ امضای جمع شده از طرف مجمع حزب الله است . این آخوند که در کلاسهای درس خود از به زبان آوردن هیچ کلمۀ لغوی خودداری نمیکند سالهاست که دانشجویان در طلب اخراج آن بودند و کار بجایی نمیرسید . دانشجویی پشت تریبون آمد و گفت من نمیدانم چرا آن موقع که آقای حبیبیان ما را زنازاده میخواند و ۲۰۰۰ دانشجو پشت سر ما بود کسی اقدامی در جهت اخراج وی نکرد اما امروز که مجمع حزب الله اقدام میکند اینقدر سریع جواب داده میشود آیا این تبعیض نیست؟!!!

دیگر توانی برای نوشتن ندارم . داستان رئیس دانشگاه (که از نظر من جالبترین و تامل برانگیزترین قسمت ماجراست) و نقد خودم بر این جلسه را در پست بعدی میگزارم .

والسلام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *