اصفهان در خفقان

روزهای آخر سال ۸۵ به اتفاق چند تن از دوستان دبیرستان به اصفهان سفر کردیم. خیلی برایم تازگی نداشت نداشت چون همۀ این جاها را قبلا دیده بودم، اما تنها نکتۀ جالب سفر، گشت و گذار نیم ساعته در دانشگاه بزرگ اصفهان بود. از همان ابتدا دوربینهای داخل دانشگاه نظر ما را به خودشان جلب میکردند ، دوربینهایی که در تمام محوطۀ دانشگاه کار گذاشته شده بودند ، وقتیکه این دوربینها را دیدم احساس کردم که به یک زندان بزرگ وارد شده ام. بزرگی دانشگاه مثال زدنی بود، با اتوبوس از سردر به بخش مهندسی رفتیم. در آنجا یکی از دوستان قدیمی را دیدم و بعد از احوالپرسی پای درد دل او نشستم. خیلی برایم جالب بود آنگاه که از کمالات!! ریاست دانشگاهشان برایمان صحبت میکرد. میگفت چند روز پیش رئیس دانشگاه گفته که دانشجو باید مانند گربه باشد. یا مثلا گفته بود که خوابگاه دختران باید عزاخانۀ امام حسین باشد و …. . این سخنان را که میگفت داشتم به دانشگاه خودمان امیدوار میشدم . خیلی برایم جالب بود که میگفت ما هنوز در دانشگاه یک تریبون آزاد هم نداشته ایم. تعلیقیهای فراوان دانشگاه ، اخراجیها و … همه نمایانگر فضای خفقان در این دانشگاه بزرگ بود و چیزی که مسلم است خاصیت مبارزه است ، اگر این دانشجویان در برابر اولین حرکات روسا ساکت نمینشستند هیچگاه کار به اینجا نمیرسید. . اما این جو تنها شامل دانشگاه اصفهان نمیشد ، بعدازظهر همان روز که کنار پل مشهور زنده رود رفته بودیم چیز بسیار عجیبی دیدم ، در یک سمت سی و سه پل دو عدد بلند گو گذاشته بودند و یکنفر که ما خودش را هم ندیدیم داشت مردم را به حجاب دعوت میکرد !!! حتی بعضیها میگفتند که ماه قبل کنار همین بلندگوها یک مینیبوس هم میگذاشتند و خانمهایی که حجابشان را رعایت نکرده بودند را بعد از بازخواست توسط مامورین زن با این مینیبوسها به ادارۀ آگاهی میبردند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *